گلابگیری ...

قلبماچهفته گذشته 5 شنبه  به همراه  مامانم و بابام و دایی فریبرز و طاهره جون و آیدا رفتیم قمصر کاشان برای گلابگیری ... قلبجای همه دوستان خالی

تو قمصر یه  خونه گرفتیم که خیلی خوب بود و تمیز ... از طرفی هم چون تو حیاط خونه تاب داشت لبخندو یه حوض خوشگل و چند تا گل خوشگل و درختهای ناز به سارا خیلی گذشت و از بدو  ورود رفت تو حیاط برای بازی ...هورا مدتی که میرفتیم خونه های مختلف تا گلابگیری رو ببینیم ایشون هم حسابی شیطنت کردنیشخند و صد البته به علت حضور دایی فریبرز و بابا که خیلی  نازش رو میخریدن من هیچ چی نمیتونستم بهش بگم...نگران ( البته خدائیش سارا علیرغم همه شیطونیها نسبت به سایر بچه های دوستان و هم سن و سالهاش مودبتره و من رو کمتر اذیت میکنه ... مثلا تو غذاخوردن تو مسافرت یا اینکه خیلی راحت تو سفر صبحانه رو خوب میخورد و دنبال این بهانه ها نبود ...قلبماچ. )  جمعه صبح زود هم با مجید و طاهره جون و آیدا رفتیم باغهای گل که چیدن گلهای محمدی رو ببینیم و چقدر زیبا بود ...قلب البته در این بین کلی دوستان توت خوردند و حسابی عرقیجات و ... خریدیم ...

بعد از قمصر به سمت ابیانه حرکت کردیم ...سارا هم علیرغم همه علاقه ای که به پدر گرامی من داره طی یک عمل غافلگیرانه بابا رو فروختخجالت و مصرانه از آیدا خواست که تو ماشین ما بشینه و کلا روی مخ آیدا بود ... نیشخندابیانه هم که فوق العاده قشنگ با اون خونه های ناز و خوشگلش بود ... لبخنداونجا من به همراه آیدا لباس محلی پوشیدیم که سارا یه عالم گریه کرد و همش میگفت مامان لباسش رو در بیاره ...نگران اونجا هم یه آش رشته حسابی خورد ...

بعد از ابیانه هم رفتیم نیاسر که به علت شلوغی زیاد خیلی نگشتیم ووو ...کلافه

اما در برگشت بین راه تو مجتمع مهتاب یه توقف برای ناهار داشتیم ( ساعت 4 ) سارا هم که از صبح خیلی ورجه وورجه کرده بود و خسته بود همش میگفت حالم بدهابرو و همش اصرار میکرد تو اون اوضاع که بستنی میخوام بابا هم که دید گریه میکنه  یه 500 تومانی به من داد که فردا که سارا بهتر شد براش بخر... لبخندو در کمال تعجب سارا پول رو برگردوند و گفت من از اون آبی ها میخوام که عکس امام حسینی اش آبیه .............. (2000 تومانی)چشمک

اگه یادتون باشه گفته بودم که سارا هرکاری که میکنه پدرم براش یه داستان خیالی از بچگیهاش میگه که تو اون داستان نتیجه اخلاقی گرفته میشه قلب، حالا چند روز پیش از پارک برمیگشتیم و سارا اصرار داشت که بره رو گردن باباش بشینه و راه نره ... از طرفی مجید هم خسته بود نگران... من رو کردم به سارا و گفتم :

-        سارا جون اگر شما بری رو شونه های بابایی ، گردنش میشکنه ، خون میاد و باید بریم بیمارستان دیگه بابایی مهربون نداریم .... چشمک

و سارا در جواب گفت :

-        یه روزی که دایی ایمان و دایی صادق کوچیک بودن ،،،، از پارک برمیگشتن و خسته شده بودن ،، بابادا بغلشون کرد بعدش گردنش خون اومد رفت بیمارستان بعد هم خوب خوب شد .... خوب حالا بابایی بیام رو شونه ات بشینم ...

سارا خیلی سخت با تلفن صحبت میکنه از طرفی هم مدتیه که چون همه بهش توجه میکنند  خیلی ناز میکنه و بد صحبت میکنه و به همه میگه حوصله تون رووندارم .. چقدر حرف  میزنید و ...خجالت

منهم یه روز خیلی جدی بهش گفتم که مامانی اگر اینکارها رو بکنی خونه بابا دا نمیریم مشغول تلفن... حالا چند روز پیش بابام زنگ زد و سارا  گفت که من صحبت نمیکنم ... منهم عصبانی در حالیکه دست رو گوشی تلفن گذاشته بودم بهش  گفتم قولت یادت نره و سارا یه اهی گفت و گوشی رو برداشت و در مقابل چشمان حیرت زده من به بابا گفت :

-       سلام بابادا ............. با کلی ناز و عشوه .... خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟ و ...

و در آخر امروز صبح که اماده شده بود بیائیم اداره جلوی تلویزیون نشسته بود و تلویزیون داشت مسجدالحرام رو نشون میداد ... سارا هم با مظلومیت به من گفت که مامان بیا کلید برداریم بریم دراینجا(کعبه ) رو باز کنیم و حالش رو ببریم ................

 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی

ونوشه جان، مامان کوچولوی دوست داشتنی دیروز از ته قلب خدا رو یک بار دیگه به خاطر اعطای تکنولوژی ، کابل نوری ،جناب بیل گیتز ، ماهواره و...... که می تونه همه آدمهای دنیا رو به این راحتی به هم برسونه شکر کردم.خواندن پیغامت برام بسیار هیجان انگیز بود. آشنا شدن با وبلاگت و بخصوص عروسک کوچولوت سارا از اون هم هیجان انگیزتر. می بوسمت برات بهترین ها رو آرزون میکنم به همه سلام برسون. قربانت نغمه

زهرا

سلام ونوشه جون ماشالله چقدر سارا جون شيرين زبونه شيطون ماشاالله مي بينم كه راننده هم كه شدي اي ول بابا زود به زود آپ كن ميخوام بخونم بوس[گل]

فاطمه

سلام ونوشه جوون همیشه به سفرهای خوب خوب. وای که این اردیبهشت و خرداد بهترین وقت برای سفر رفتن است اما حیف که کمتر میشه توی این ماه ها مرخصی گرفت[افسوس] ماشاالله به این دختر نازدارت[قلب] همیشه خوش و خرم و سلامت باشید[بغل][ماچ]

maneli

manam weblogesho baaz mikonam vali safhe khaaliye, hichi toosh nist [ماچ]

محدثه

همیشه به سفر خانومی.[ماچ][قلب]

مانا و مانیا

سلام خوشحالیم که خوش گذشته حسابی[قلب] روزت مبارک خاله جون [قلب][قلب][ماچ][قلب][قلب]

سارا

سلام خوبی خانمی مرسی که یهم سر زدید همه چسز خوبه اون پست چند تا عمس که خوب نشده پستای دیگه هم با پسوردamiram می تونید برید بازدید کنید موفق باشید

نگار کریم نژاد

سلام ماشالله چه شیرین زبونه !!! خدا حفظش کنه ... ژیش ما هم بیایند ما واسه نی نی مون تولد گرفتیم![ماچ] راستی اومدین بگین لینکتون کنم یا نه ؟مرسی[ماچ]