سارا ، خستگي مامان

سلام

خسته ام خسته از همه چيز

شايد هم ناشكرم

نميدونم . بيچاره سارا كه اين وبلاگ رو به اسم اون باز كردم و هر چند وقت يكبار فقط از دغدغه هاي خودم توش مينويسم . 34.gif

هفته پيش از يكشنبه تا چهار شنبه به علت سرما خوردگي وحشتناك 14.gifدوباره سارا پيش ماماني موند . بيچاره مامانم بخاطر اينكه من مرخصي نگيرم هيچي نگفت و با همه سختيها سارا رو نگهداشت . 11.gifاين هفته كه سارا رو بردم مهد فكر كنم چون حسابي دو هوا شده از روز شنبه صبحها حسابي گريه ميكنه و مهد رو ميزاره رو سرش 42.gifو مشكل بعدي اينه كه اصلا تو مهد غذا نميخوره . 27.gif

راستي يك خبر خوش كه سارا دو سه قدم راه رفت . ديشب در اوج ناباوري من كه ديگه اميدي نداشتم حالا حالا ها راه بره خانم افتخار دادند و چند قدمي تاتي كردند 41.gif. شب جمعه هم كه مهمون داشتيم ( مهديار موش كوچولو ، مريم جون و آقا كاظم ) سارا خانم حسابي خودي نشون دادند و من تعجب رو تو چشمهاي اين دوستان عزيز ديدم كه نميتونستند باور كنند كه ما با چه شيطنتهايي از اين گل دختر كنار اومديم . ديگه كم كم سارا پاهاش رو ميزاره رو ميزهاي عسلي و از اونا هم ميخواد بالا بره و .....43.gif.يك سري صندلي گذاشتيم جلوي شومينه كه ايشون دست به شومينه نزنند از زير صندليها ميره بالاي سكوي كنار شومينه ، يه لبخند ميزنه و بعدش روي صندلي ها رژه رفته و به حالت ايستاده ميخواد دست به وسايلي بزنه كه بالا ي شومينه احيانا " گذاشته شده .....  25.gif

اما در ادامه

من خيلي عصباني ام .... 45.gif

خيلي ناراحتم آخه چقدر ميشه تحمل كرد . جالب اينه كه تو همه وبلاگها بگردي به يه نتيجه مشترك ميرسي:

تو اين جامعه هنوز نسبت به اينكه ما ميتونيم يه سري توانايي داشته باشيم باور ندارند .20.gif

البته هستند خانمهايي كه به شدت توانا هستند اما به چه بهايي تونستند بقيه رو راضي كنند من نميدونم .

بعضي هم انقدر اعتماد به نفس دارند كه انگار تو اين اداره ها كوه ميكنند . من شخصا اعتقاد دارم كه كار همه مهمه چه اون كسي كه كار تحصيلداري و خدماتي ميكنه و چه مدير عامل چون اگه هر كدوم كارشون رو درست انجام ندهند  كارها ميمونه يا درست و خوب انجام نميشه .

بعضي دوستان هم كه فقط به علت اينكه چند تا تست تو كنكور بيشتر از ما زدند و ليسانس فني شدند و اسم خانم يا آقاي مهندس رو يدك ميكشند همچين ميبالند و جو اداره رو به سمت و سوي خودشون ميبرند كه آدم ميمونه . ( همين جا از همه خانم مهندسها و آقا مهندسهاي گل مخصوصا پدر گراميم و همسر خوبم معذرت ميخوام ، كلا گفتم ) 09.gif

اما من فقط به خاطر اينكه تو اين 4 سال با صداقت كار كردم محكوم هستم كه تو اين واحد بمونم و صدام هم در نياد وكاري رو انجام بدم كه نه به درسي كه تو دانشگاه خوندم ربط داره و نه به علاقه ام .  شايد هم به خاطر حضور همسرم و احتياجي كه از نظر فني به اون دارند تا حالا با اينهمه شكايتي كه از كارم دارم عذرم رو نخواستند .از طرفي هم آقاي همسر گل هم خسته شده از اينهمه تبعيضي كه براي من وجود داره و همه چيز رو سپرده به من كه خودم انتخاب كنم ميخوام كار كنم يا نه ؟ 12.gifچون ما هر دونفر تقاضاي وام مسكن كرديم حالا ازم مصرانه خواسته كه تا از اداره وام نگرفتم تكليفم رو با اينهمه دو دلي روشن كنم . 39.gif

وقتي به زندگي ام و به سارا و آينده اش فكر ميكنم مردد ميشم 17.gifمن قبلا هم تو بعضي تصميمها خيلي مردد ميشدم اما اعتقاد داشتم كه هيچكس نميتونه و حق نداره جلوي خوشبختي منو بگيره . زندگي خوب داشتن حق منه و من به كسي اجازه نميدم كه بخواد خوشيها رو ازم دريغ كنه .

نميدونم قاطي كردم اما باز هم ...............................................

08.gifخدايا شكر شكر شكر به خاطر همه نعمتهايي كه به من دادي ، پدر و مادر خوبم 08.gif، همسر مهربونم 11.gifو دختر گلم 36.gif

حتما حكمتي براي همه اين اتفاقها وجود داره پس خدا رو شكر ميكنم و بابت همه چيز ممنونم .06.gif

/ 36 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بنفشه

سلام ونوشه جان. خوبی .سارا کوچولوی ناز خوبه؟من تازه با وبلاگت اشنا شدم.چه دخمل کوچولوی نازی داری خدا اونو براتون ببخشه. اگه دوست داشتی به وبلاگ دختر منم يه سر بزن خوشحال می شم سارا رو ببوس

مامان فاطمه زهرا

سلام عزيزم...ميفهمم که چه قدر سخته با اين شرايط کنار اومدن..اميدوارم هر چه زودتر مشکلاتت هموار تر بشن...خدا رو شکر که انقدر شاکر هستیتبريک بابت اولين قدم زدنهای ساره گلم..خيلی مراقبش باش

آرزو مامان آرش

ونوشه جان سلام خوبي؟ الان بهتر شدي از نظر روحي براي همه‌مون گاه و بيگاه پيش مياد كه يك جورهايي اين احساس را داشته باشيم ولي خوب گذراست

سارا

سلام ونوشه جون کم پيدايی دلمون برای خودت و سارای گل تنگ شده ها

مريم

کجائی ونوشه جون ؟کم پيدائی؟

ستار

سلام کجایی سارا کوچولو به وبلاگ من سر بزن باشه ...