امان ازآلرژی

چقدر امروز نوشتن برام سخته ... سوالسارا به شدت مریضه ... از روز چهارشنبه الرژی لعنتی اش عود کرد پنجشنبه صبح رفتیم دکتر و فقط براش ستریزین نوشت ... و تاکید که کم کم مدارا کنید تا بهتر بشه ...ناراحت

شنبه صبح یه خورده هنوز سرفه میکرد که با هم رفتیم مهد ... دم در مدیرداخلی که دید سرفه میکنه یه چپی به ما نگاه کرد که بچه  مریضه ؟؟؟ شیطانو من سریع شربت ستریزین رو در آوردم که...  بردمش دکتر، حساسیته ،  لطف کنید بعد از ناهار بهش بدین ...خجالت

ساعت 4 که رفتم دنبالش مربی اش تاکید کرد که سرفه هاش بند نمیاد و ما هم چون میدونستیم آلرژیه تماس نگرفتیم اما شرایطش جالب نیست .. ناراحتاومدیم تو حیاط مهدکودک و دخترک در حالیکه پیاپی سرفه میکرد میخواست که تو حیاط مهد بازی کنه ... دلقکاصرار که میخوام تاب و سرسره برم ... و منهم اعلام که نمیشه ...مشغول تلفنمامان جان سرفه هات بدتر میشه ... از طرفی یکی از دوستای جون جونی اش اومد با مامانش تو حیاط که بازی کنه...نگران ما هم منتظر آژانس ... سارا هم گریه و زاری که منهم میخوام مثل پارمیدا بازی کنم .کلافه خیلی سعی کردم اشکم نیاد، اما دلم براش سوخت .آخه چقدر بهش بگم ندو ، بازی نکن ، نفست میگیره... شاید دلم میخواست اون لحظه مامان پارمیدا زود ببردش خونه .حالا یه روز کمتر بازی کنه...ناراحت

همین موقع یه پیرزنی از جلوی در مهد رد میشه و با عصبانیت داد میزنه که :

( آخه چقدر حرص پول میزنی ، بچه ات داره خفه میشه ، گذاشتیش مهد که چی ...) کلافهسوارآژانس میشم و سارا پیاپی سرفه میکنه و راننده آژانس هر چند لحظه یکبار سرش رو به تاسف تکون میده و آهی میکشه ...دل شکسته و من تا خود خونه گریه کردمگریه سارا هم هنوز از اینکه نتونست تو حیاط بازی کنه شاکی بود و اشک میریخت ... گریهرسیدم خونه اسپری زدم فایده نداشت شربت دادم، شیر گرم ،چای ... دم کردنی و ... اصلا بهتر نشد ... ابرو

یه تلفن به مجید که بچه حالش خوب نیست چیکار کنم ؟؟ میگه زنگ بزن مطب دکتری که دو بار تو اورژانس بیمارستان سارا رو ویزیت کرده بود و فهمیده بودم مطبش نزذیک خونه مون و متخصص کودکان و فوق تخصص ریه کودکانه... خیال باطل

زنگ زدم برای ساعت 8 وقت گرفتم ... همسری اومد ... کم کم نفس خودم هم میگرفت احساس کردم دارم سرما میخودم اما بی هیچ دلیلی ...هیپنوتیزم

رفتیم مطب دکتر چند تا بچه و نوزاد جلوتر بودند سارا تا تونست شیطونی کرد و اتیش سوزوند ... قهقههنمیدونم چرا اما خیلی این دکتر رو دوست داره شاید چون خیلی مهربونه و باهاش راحته... هورا

رفتیم تو دکتر سریع گفت که خروسکه و بعد از معاینه هم تشخیص داد که باید اسپری جدید هم بزنه و منهم شاکی که نه این اسپری ها خیلی عوارض داره ... بای بایدکتر سعی کرد که من رو حسابی توجیه کنه و تاکید کرد این درمان موقتیه و قرار نیست همیشگی باشه ... لبخندیه انتی بیوتیک داد و گفت فعلا نخوره تا ببینیم چطوره ... اما باید نصف دگزا بزنه... خدائیش حالم یه ذره بهتر شد ...سارا هم تا فهمید باید امپول بزنه شروع کرد به گریه ..گریهتا درمانگاه نزدیک خونمون که یه خاله سارایی هست و میشناسیمش ... اونم پنبه رو نشونش داد که قراره این رو بزنم و سارا هم فریاد که نه .............خلاصه امپول رو با هر بدبختی بود زدیم و یه خانومی به دادمون رسید یه شکلات وسط کار داد که سارا امپول یادش رفت فقط همش میگفت مامان پنبه اش چقدر تیز بود.سوال

یکشنبه موندم خونه و نرفتم اداره  خودم هم نمیتونستم از جام بلند شم و مامانم شمال بود ... چقدر دلم میخواست یکی بود که فقط یه لیوان چای داغ میداد دستم آخ آقای همسر هم شب مسافر بود و یه هفته ای قرار نیست ایران باشه ...به مجید گفتم بگو مامانت بیاد تهران .. سارا همچنان سرفه میکرد انگار نه انگار که داره دارو استفاده میکنه ...مجید با دکتر تماس گرفت و قرار شد شب دوباره بریم پیشش ...ناراحت برادرم پیشمون بود و اونقدر دلش برای سارا سوخته بود که همش میگفت یه چیزی بده بچه بخوره انقدر سرفه نکنه...  خودم رفتم دکتر یه دگزا زدم و کلی دارو .................

رییس هم زنگ زد و گفت چرا نیومدی ؟؟؟ نگران شدیم ؟؟ به دخترت به دونه بده خوب میشه ، دارو گیاهی بدی خوب میشه .........................کلافه

غروب رفتیم دکتر تا ساعت 8 تو مطب دکتر ... مجید هم قراره 11 شب بره ... بعد از معاینه قرار شد که سارا انتی بیوتیک و یه سری قرص بخوره زادیتن هم دوبار در روز ................. و اومدیم خونه ... افسوس

تند و تند وسایل مجید رو جمع کردیم ... چقدر دلم میخواست بهش خوش بگذره قلباما باور کنید که تو چشمهاش پر غم و غصه  بود خیلی نگران سارا بود و رفت ... ایشا...  که خوش باشه ماچ

حالا هم که دارم مینویسم مامان پیش ساراست ، حالش بهتره اما با دارو... نمیدونم اگه داروهاش  رو نخوره چی میشه ... توکل بر خدا ...بغل

ببخشید که همش راجع به مریضی حرف زدم ...

مثل همیشه میگم خدایا شکرت ... قلببازهم از اینکه حال دخترم بدتر از این نیست و بیماری بدی نداره ممنونتم .... قلبخدایا به حق دل شکسته همه مادرها ، همه بچه های مریض رو شفا بده ... یه نگاه به دختر ناز منم بنداز که نفس کشیدن تو این هوا براش آسونتر بشه... قلب

خدا جون خیلی دوستت دارم...

 

 

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ارشیا

آخی انشالله زود زود خوب بشه[ناراحت] منم وقتی ارشیا سرما میخوره و سرفه میکنه دلم از جا کنده میشه . بعضی وقتا اینقدر سرفه میکنه که بعدش بالا میاره[دلشکسته] امیدوارم زود زود سرفه هاش خوب بشه[بغل] جای همسرت خالی نباشه[لبخند]

مامان محمد ابراهیم

سلام. امیدوارم بزودی حساسیتش برطرف بشه. بعضی وقتا درمان با گیاهان دارویی خیلی بهتره. [قلب][قلب][قلب]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم خودتو ناراحت نکن. این وضعیت رو کم و بیش همگیمون داریم. از این هوای آلوده بیشتر از اینها انتظار نمیره. [قلب]

ليلا مامان آرين

ان شاله که خوب خوب می شه.آرین هم امروز صبح تب داشت.اگه بدونی الان چه حالی دارم[گریه]

!!

[خنثی]

سوسک

یک روز یک مامان سوسکه به بچش گفت ..قربون دستو پای بلوریت بشم..[خنده]