روزهای تابستان

دخترکم شرمنده ... چقدر دیر شد نوشتن خاطرات این روزها .. اولین باره که تو این چند سال ماهی گذشت و من چیزی ننوشتم .. من رو ببخش ..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خوب بعد از جشن فارغ التحصیلی و هنرنمایی سارا و دوستانش تو جشن ..

 

 

 

 

 

تصمیم گرفتیم سارا خانوم امسال تابستون که مامانش خونه است کنار مامانی باشه و از مواهب داشتن یک مادر خانه دار بهره مند بشه ... فقط کلاس  زبان و موسیقی رو همون ساعت میبرمش مهد هفته ای دوروز زبان و یه روز موسیقی که هم خیلی حوصله اش سر نره هم خیلی هم از جو مهد و مدرسه دور نباشه ..

یه سفر خیلی خوب با سارا (‌مادر و دختری )‌به همراه مهدیار و مریم جون و امیر مهدی و مامانش و ... داشتیم که خیلی به همه مخصوصا بچه ها خوش گذشت .. من متاسفانه دوربین همراهم نبود و فقط چند تا عکس با موبایلم گرفتم ..

سارا هم کلی تو حرم دعا کرد ... حسابی حسابی .. همش با خودم میگفتم آخه یه بچه باید برای چی اشک بریزه ... ؟ به هر حال ایشا.. امام رضا جوابش رو میده ..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

(امامزاده - طرقبه )

 

بعد هم که دوباره ورسک رفتن ها شروع شد .. راستی اوائل تابستون میزبان مامان و بابا بزرگ یزدی و عمه جون ..سارا بودیم که حسابی سارا خوش گذروند ..قهقهه

دختردایی عزیزم هم ( مانلی مهربون )‌اومده بود ایران که متاسفانه نتونستم میزبان خودش و گل پسر و همسرش باشم ...خجالت

توی خونه هم خوبه .. یه خورده تو کارهای خونه کمک میکنه .. یه سری با هم بازی و کاردستی و لگو و خمیر بازی و ...خلاصه میگذرونیم ... خدا رو شکر ...

ماه رمضون هم نهایت همکاری رو با من داشت که عصر ها بتونم یه چرتی بزنم ..قلب

این روزها هم خوب و خوش میگذرونه .. همش هم تاکید داره که چقدر خوبه مهد نمیرم ... باورم نمیشد بچه ای که انقدر مهد رو دوست داشت اینطور بگه اما همش میگه اون موقع مجبور بودم .. الهی بمیرم که چقدر بچه ام تو اون سالها اذیت شد ...

عید همه دوستان مبارک باشه ..  امیدوارم همه عیدیهای خوب از خدا بگیریم ...لبخندلبخند

/ 12 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین مامان الینا

ماشالا خدا حفظش کنه ایشالا خیلی دختز زبلیه هزار ماشالا ایشالا همیشه باعث شادی و افتخارت باشه [ماچ]

آرزو مامان آرش

سلام ونوشه جان خوبی؟ ماشاءالله چقدر عروسکت بزرگ شده. امیدوارم که همیشه دلش شاد و لبش خندون و تنش سلامت باشه. عیدتون مبارک. طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق.

سجاد

سلام.وبلاگ قشنگی دارین.ممنون میشم بهم سر بزنی

زری

سلام انوشه جان خوبی ؟؟دلتنگت بودم گفتم بیام سلامی کنم و احوالی بپرسم اگه بیای سرمون خوشحال میشیم بی خبرمون نزار سارا هم ببوس خیلی خانومی از چشماش میباره من که یادت هستم تو را نمیدونم به هر حال همین که سالم و شاد زندگی کنی برام عزیزی فدات

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم چه تابستون پر خاطره ای شد قبل از شروع کلاس اول. خدا قوت مامان گل.[قلب]

مریم مامان مهدیار

امیدوارم همانطور که گفتی واقعا سفر بهت خوش گذشته باشه[ماچ][ماچ]