دخترکم تولدت مبارک

 

امروز سه سال از روزی که با چشمهای نازت زل زدی به صورتم میگذره... لبخند

همیشه میگم که بعد از دیدن خونه خدا که احساس کردم  حتی چشمهام دارن لذت میبرن قلبزیباترین لحظه زندگیم موقعی بوده که تو تو چشمهام نگاه کردی  شروع کردی به شیر خوردن ....ماچ الان که فکر میکنم معنی این زل زدن ها تو این روزها این کلمه هاست که پشت هم برام تکرار میکنی ...تعجب

1-    مامانی خیلی بدی که میری اداره منو تنها میزاری ... بیایی دنبالم ها ...مشغول تلفن

2-    مامانی من خیلی دوستت دارم بیا بابایی رو دوست نداشته باشیمنیشخند

3-    مامانی ، مامان پارمیدا ( دوست مهد سارا) رانندگی میکنه ، تو چرا نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟ من مامان راننده میخوام...تعجبعصبانی

4-    مامان ونوشه................. من ......... دیگه قول میدم دختر خوبی باشم ... باشه...خجالت

5-    ....

خیلی حرفهای دیگه هم میزنی که الان نمیتونم بگم خجالتخیلی شیطنتها داری که بارها با خودم گفتم امان از این مادر بی عرضه که نتونست اون موجود پاک و معصومی رو که بهش امانت دادند خوب تربیت کنه ...کلافه

سارا گلم واقعا مونده ام که کجای کارم اشتباه بود ... ناراحت

تازه تو این روزها خیلی با پدرت فکر کردیم که سرت هوو بیاریم یا نه.... انقدر به این مساله فکر کردم که دارم قاطی میکنم ... چشمک

( دوست جونا کمک ....  تو رو خدا نظرتون رو بگید )خجالت

دو هفته پیش سارا دو شب پیاپی تب داشت و چون علامتی نداشت فقط تبش رو پایین اوردم ..سوال بعد از چند روز دیدم روی صورتش رو پشه خورده من کلی عصبانی که مجید از کجا پشه اومده ...آخ اونهم اظهار بی اطلاعی کرد ... اومدم شلوارش رو عوض کنم دیدم روی رون پاش و ... چند تا جوش زده گفتم عجب پشه ای تا کجا رفته...خمیازه خلاصه بعد ازیکی دوروز رفتیم حمام دیدم تن بچه ام پرجوشه و اونجا فهمیدم که بچه چند روزه آبله مرغون گرفته ... نیشخندفکرش رو بکنید بردمش دکتر گفت تا چند روز دیگه خوب میشه میتونه بره مهد ....خجالت و من چقدر خجالت کشیدم ....و سارا 5 روزی مهمون مامان فریبا بود روز پنجشنبه هم داییها از یزد وشمال اومدن و خونه بابا دا تولد گرفتیم که ایشا... دفعه دیگه عکسهاش رو میزارم ... جالب این بود که سارا کلی ذوق کرده بود و انگار امسال معنی تولد رو فهمیده بودمبغلفرشته

امروز صبح که از خواب بیدارشدی و داشتیم میرفتیم مهد بهش گفتم مامان جون تولدت مبارکدلقک و سارا با تحکمش گفت تولد من امروز نیست ... تولدم سوم آذرهچشمک

 

یکی دو روز پیش عروسکت نازی خانوم رو آوردی و اصرار که مامان بیا با هم دکتر بازی کنیم ... گریهشما هم چند بار با نازی خانوم اومدی پیش من ابروهربار من بعد از معاینه دخترکت براش دارو مینوشتم مثل امپول و شربت.. قسمتی از مکالمه ما

 دکتر : سلام خانوم چرا بچه تون مریض شده ؟؟؟سوال

مامان نینی ( سارا ) : آخه خانوم دکتر من رفته بودم دستشویی تعجباین بچه هم رفته بالای کابینت نمکدون برداره خورده زمین نمکدون رو پاش شکسته تعجب

دکتر: خوب خانوم نباید بچه رو تنها بزاری...

سارا: ببخشیدا آخه ( با صدای اروم گفتی ) ج ی ش داشتم .نیشخند

.

.

 

و ... بار آخر گفتی مامان حالا شما بیایید پیش من دکتر و ما اومدیم این قسمت آخر مکالمه ماست .

سارا (دکتر) : براش دارو میدم خوب خوب میشه...

مامان نی نی : حالا چه دارویی چطور بهش بدم ؟؟؟

سارا : دو تا شکلات نوشتم خوب میدین بخوره ،هورا ... ، میبردش پارک قهقهه، ....، سریع ببرینش خونه بابا دا .... خوب میشه ...هورا

و قیافه مامان نینی در این لحظه دیدنی بود...بغل

بعد از یکماه تصمیم گرفتم برم آرایشگاه  ... خجالتسارا هم همش تو ایینه خودش رو نگاه میکرد و میگفت مامان منم خیلی ابرو دارم ..تعجب.خلاصه همش رو پای من نشسته بود و تو ایینه به ابروهاش نگاه میکرد ناگهان دیدم که روی بینی اش پر خون شده نگو با تیغ افتاده به جون بینی به جای ابرو....ابرواوه

این از داستانهای من و سارا...

مانلی جون ... فاطمه جون و سوده عزیزم پیشاپیش از تبریکتون ممنون..ماچقلب

 

 

 

/ 26 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا مامان آرین

تولد سارا جون مبارک ببخشید با تاخیر بود.چه سرزبونی داره .ماشااله.[قلب]

آقا صدرا

سلام امیدوارم دلبندتون همیشه زندگی شادی داشته باشه به وبلاگ آقا صدرا هم سر بزنید[گل]

مامان عسل

سلام خانمی [ماچ] وای با شرمندگی بسیار تولد گل دخترت مبارک [ماچ][ماچ] به خدا هر روز اومدم وبلاگت رو باز کردم ولی هر روز پست قدیمی رو می دیدم و امروز پست جدید برام باز شد [ناراحت] در مورد فرزند هم به نظرم 2 تا باشند بهتره از سن من که گذشته اگر جوانتر بودم حتما یکی دیگه می آوردم [خجالت]

مامان گلی کوچولو

اول بگم که چقــــــــــــــــــــده دلم تنگ شده بود براتون و کلی با عکسای پستای قبلیت دلم وا شد.. [بغل] ملوسکت رو ببوس ونوشه جونم [قلب] بعدشم اینکه تولدت مبارک سارای نازنین و خوشگلمون [ماچ] الهی که سیصد ساله شی خاله جونی [قلب] پات رو از خردسالی گذاشتی تو کودکی و سنت کاملا به درک و فهم رسید عزیزکم الهی که همیشه موفق و موفق و موفق باشی [گل][گل][گل] تازشم من کاملا موافقتم رو برای بچه و بچه های بعدی اعلام می کنم [بغل] حیفه ونوشه جونم.. با احترام نسبت به همه دوستانی که موافق تک فرزندی هستند من موافق بیش فرزندی هستم.. یعنی آدم تا وقتی امکانات و شرایطش رو داره چه بهتر که خانواده شلوغی داشته باشه که هیچ دوستی واسه آدم خانواده نمیشه هر چی هم نزدیک باشه [خجالت] به هر حال بیار خواهر جون.. ما منتظر دومیش هستیم [هورا]

عماد

بهترين ها براي كودكان ايراني: 1- مجموعه فيلم هاي انيشتين كوچولو ( Baby Einstein براي 3 ماه تا 2 سال) 2- مجموعه فيلم هاي كودك با هوش (Brainy Baby براي 9 ماه تا 5 سال) 3- 48 داستان (مجموعه داستان بصورت نمايش صوتي براي 0 ماه به بالا) 4- مستند "نوزاد من چه ميگويد؟" ( زبان جهاني كودكان!) 5- مجموعه كارتونهاي Dora The Explorer ( كودكان 2-7 سال) ليست محصولات و قيمت و توضيحاتشون را ميتوانيد در اين آدرس ببينيد: http://www.emaadshop.com تلفن سفارش: 41 72 51 77 و 37 46 310 0937 عماد

سارا

سلام تولدت دختر گلت مبارک ان شالله 120سالگیش وبلاگ قشنگی داری عزیزم خوشحال میشم به منم سری بزنی

مامان آرین

تولدت با تاخیر مبارک. به ما هم سری بزن و اگه با تبادل لینک موافقی خوشحال میشوم

مریم مامان مهدیار

سلام خانومی می بیتم که زدی رو دست ما و تند تند وبلاگ آپ می کنی[دست] راستی ما هم پیشاپیش می خواستیم با کیک و کادو بیایم خونتون که نشد پس لازم شد اسم ما رو هم توی لیست تشکراتتون بنویسین[چشمک][زبان] مزاح بود[نیشخند]