سارا و شیطنت

نمیدونم چرا سارا کوچولو این روزها اینقدر بهانه گیر شده سوالصبح ها هر روز از ساعت 5 شروع میکنه به گریه و از خواب بیدار میشه بدون اینکه کسی از خواب بیدارش کنه و همش بهونه میگیره خمیازهبعضی مواقع با یه شیشه شیرآروم میشه و بعضی وقتها.... حسابی سر صبح حالم گرفته میشه که سارا رو با چشم پر اشک بزارم مهد . گریه

از طرفی کلاس سارا اینا خیلی شلوغ شده البته همش دارند وعده میدن که بچه های کلاس قراره به کلاس بالاتر منتقل بشن و از این حرفها دروغگواما واقعیت اینه که چند تا تخت اضافه هم گذاشتن برای برای بچه ها ی جدید تعجبو من فکر نمیکنم که برای یه دوره موقت هیچ مهدی پول تخت نو بده ...

کتاب کارش خوب بود اما فکر میکنم تو ماههای قبل خیلی بیشتر باهاشون کار میکردند ... مربی هاشون خیلی از روزها گزارش کار همون روز رو کاغذهای رنگی مینوشتند و آویزون میکردند به عکس بچه ها دم در کلاس ماچاما یه مدتیه که حتی بیچاره ها وقت ندارند از این گزارشها بنویسند ... ناراحت

نمیدونم که باید تحمل کنم یا نه بهتره مهدش رو عوض کنم ؟ مشکلی که وجود داره اینه که هر تعویض مهدکودکی خودش یه سختیهایی رو دارهگریه و از طرفی هر مهدی بچه زیر 2 سال قبول نمیکنه مشغول تلفنو اینهم یکی از علتهای شلوغ بودن این کلاسهاست... مدیر مهدکودک هم خودش میاد مثلا میبردشون تو استخر بادی آب بازی و یه سری بازیها میکنه که بچه ها به روزند و از این حرفها .... نمیدونم چه کار کنم .متفکر

سارا چند هفته است که تومهد هم شیر پاستوریزه میخوره و از این بابت خیلی خوشحالم قهقههاما همچنان لاغر مونده و پر تحرک ... هورا

رابطه اش با بابا جونش خیلی خوب شده  و من کم کم داره حسودیم میشه ... کم کم باید فکر یه پسر برای خودم باشم اینطوری اصلا نمیشه .خجالت

انقدر بابا جون بابا جون گفت و با هم رفتند جوجه ها رو صدا کردند که یه فاخته (یا کریم ) تشویقاومده پشت پنجره اتاق ما لونه ساخته و یه تخم کوچولو گذاشته و الان هم رو تخمش نشسته ما هم منتظر که جوجه اش به دنیا بیاد ... فرشته

کلمه هایی که خوب تکرار میکنه ادر ( چادر ) منید( مجید )نیشخند کار جالب دیگه ای که کرده بود چند شب پیش برای مامان بزرگ یزدیش چشمکپشت تلفن چند دقیقه ای داشته شعر میخونده بدون اینکه یه لحظه توقف کنهتشویق اونم که 700 کیلومتر اونور تر براش غش و ضعف و ...قهقهه

حس مالکیت رو چند وقت بود که گرفته بود اما الان حسابی مال شناس شده خجالتمثلا یه جا که مهمون باشیم زمان خداحافظی که میشه سریع میره کیف خودش رو میاره قهقههموبایل  من و باباش رو میده دستمون لباسهای بیرون ما رو کشون کشون میاره که زود باشین وسایلمون رو جمع کنیم که بیم (بریم ) ...خجالتبامن حرف نزن

اعضای بدن رو مثلا اگه بگیم چشم مامان کو یه لحظه صبر میکنه و سریع چشم من رو نشو یا وسایل بقیه رو با مالکیتشون میشناسه مثل کفش بابا جوراب سارا و ...

وقتی میشینیم تو ماشین خیلی دلش میخواد بیاد بشینه جلو و چون با مخالفت ما روبرو میشه میشینه عقب وسط ماشین و شروع میکنه میگه

بابا ... بابا جون بعد یه بوس به باباش میده ماچ

چند لحظه بعد :

مامان مامانی مامان جون بعد یه بوس به مامانی ماچ

این کار رو چند بار تکرار میکنه و در یه فرصت مناسب که من و مجید ذوق کیف شدیم وهورا حس و حال خوبی پیدا کردیم بغلکه چقدر دخترمون دوستمون داره یهو میپره جلو بغل من میشینه و بعد هم خودش رو میچسبونه به من یه چشمک به باباش میزنهچشمک و میگه نخام (یعنی عقب نمیشینم.... )کلافه

تو این روزها و شبها که شروع ماه رجبه از همه اونهایی که حس و حال خوبی پیدا میکنند میخوام که برای همدیگه دعا کنیم فرشتهبرای عاقبت به خیری خودمون و بچه هامون برای همه بچه های مریضی که تو بیمارستانها چشم انتظار خبر شفا هستند . قلب

/ 30 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه و داداشی ها

سلام به سارا کوچولو خوشحالیم که همه چیز به خوبی و خوشی پیش میره. آرزوس سلامتی و شادی برای تو و خونوادت داریم. ما همه واسه همه مامانا و نی نی ها دعا میکنیم

پارمیدا

چرا دیگه ازت خبری نیست؟ جوابم رو هم ندادی؟ چیزی شد؟[تعجب][چشمک]

مامان الهام

چقدر این سارا جون نانازه الهی[ماچ] پیش ما هم بیایید[ماچ]

آرزو مامان آرش

ونوشه جان سلام چطوري؟ همينطوره. من پسر خواهرم الان 5 سالش است ولي هنوز بعضي وقتها رفتني گريه ميكنه [چشمک] ولي خيلي بد پروژه‌اي است. [ماچ][گل][خداحافظ]

مزدای شیطون بلا

چي باحال بود! اين مامان و باباي ما هم يه چن وقت به ما گير دادن حتما بايد عقب بشينم برم اين راه رو امتحان كنم ببينم جواب مي ده يا نه؟[گل]

محدثه

قربون این دختر شیرین زبون برم من.[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] ببوسینش هزار تا.[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

پافیلی

وای که احساس میکنم چقدر یه نینی شیرینه...[گل][قلب]

پویان و مامان

دختر همیشه هووی مامانش می شه. خدانجهش داره این هوو کوچولو رو. [ماچ] روز پدر هم به بابای مهربونش مبارک باشه.