اندر احوالات سارا خانم

جونم براتون بگه كه دخملك ما بسيار وروجك شدند . رسما از در و ديوار بالا ميرن . جديدا" هم از اينكه بهشون بگيم ماماني بالاي چشمهات ابرو بهش بر ميخوره و لبهاش رو جمع ميكنه ميزنه زير گريه و از همه بيشتر هم به اين حساسيت پيدا كرده كه بهش بگيم سارا جون ديگه وقت خوابه لالا كن ..... 42.gif

صبحها گوش شيطون كر كمتر گريه ميكنه فكر كنم داره قبول ميكنه كه بايد بره مهد . چند روز پيش تو مهد كتاب كارش رو ديدم دختركم چه نقاشيهايي كشيده بود ( منظور از نقاشي همان خط خطي با پاستل است ، يكي ندونه فكر ميكنه دخترم نبيره كمال الملك بوده ) 25.gif. در چهره و سيماي مربيان عزيزش خستگي رو ميشه ديد كه خيلي محترمانه به من ميگن امروز خيلي دختر خوبي بوده 14.gifميوه خورده بازييييییییيييييييييييييييييي كرده غذا خورده بازييييييييييييييييييييييييييييي كرده نخوابيده بازييييييييييييييييييييي كرده حالا منظور از بازي چيه ؟ خدا ميدونه .09.gif

بعد از ظهر هم كه ميرم دنبالش سريع ميپره بغلم محكم بغلم ميكنه بيني اش رو ميمالم به صورت و زير گلوم رو با بيني اش قلقلك ميده 24.gif. حالا شما بگين من چطوري با اينهمه عشوه تربيتش كنم . وقتي ميرسيم خونه چون خيلي سيب دوست داره بايد اول دو تا قاچ سيب بهش بدم بعد اجازه بده كه برم لباسهام رو عوض كنم در غير اينصورت بايد تمام و كمال در اختيار ايشون باشم .

با توجه به سرماي هوا و روشن كردن شومينه ، حسابي سارا هم به همراه شومينه اتيش ميسوزونه . اوايل ميرفت جلوش و ميگفت جيزه اما حالا ميخواد با سر بره تو شومينه و از هيچ گرمايي هم ابا نداره . 13.gif

كشوهاي خونه هم كه متناوبا توسط سارا خانم خالي و توسط ما پر ميشند39.gif . اينجور موقعها آدم به نتيجه ميرسه در قديم هيچ چيز بي حكمت نبوده بيخود نبوده لباسها رو تو چمدون ميزاشتن يا اينكه خيلي اونورتر تو بقچه ميپيچيدند.  

هنوز تصميم نداره راه بره البته خودم فكر ميكنم چون خيلي مريض شده بوده و از اول مهر تا حالا چندين باره سرما و آنفاوانزای سخت گرفته يه خورده رشدش عقب افتاده هر چند كه سرعتش تو چهار دست و پا يا بالا رفتن از ميز و صندلي و تخت و مبل فوق العاده است . 15.gif

به رانندگي هم شديدا علاقمند هستند بر عكس مامانش كه با وجود اينكه چند سال گواهينامه دارم هنوز تنها پشت ماشين ننشستم . ايشون تا چشم پدر رو دور ميبيند و پدرش از ماشين پياده ميشه ميدوئه پشت فرمون و به همه چي دست ميرنه ، جيغ ميكشه ، برف پاك كن ميزنه ، چراغها رو روشن خاموش ميكنه و    ....

پنجشنبه بعد از اينكه سرماي سارا بهتر شد براي بار دوم واكسن آنفلوانزا زد و از مطب دكتر رفتيم دنبال بابا مجيد تا بريم خريد چونكه يه خورده دير شده بود براي اولين بار با سارا خانم رفتيم رستوران و ايشون بعد از اينكه از چرت بيرون اومده بود و ديد كه ما جايي نشستيم كه همه دارند غذا ميخورند شروع كرد كه به به به به و با لب و دهنش به طرز وحشتناكي ابراز گرسنگي كرد و سريع براش سوپ  آوردند  و بعد هم با سلام و صلوات از ناهار خودمون بهش داديم . 36.gif

جمعه هم رفتيم ني ني خاله مهسا و عمو حامد رو ديديم . آرين كوچولو خيلي ناز و با نمك بود و سارا هم چنان خودي نشون داد كه همه مهمونها توجهشون به سارا جلب شده بود و از آرين غافل شده بودند . 11.gif

روز تولدش جاي مامان بزرگ و بابا بزرگ يزديش خيلي خالي بود 12.gifاز طرفي واقعا دست مامان و بابام درد نكنه كه زحمت مهموني تولد سارا رو كشيدند اميدوارم كه سالم و موفق باشند .06.gif

 

اما عكسهاي تولد سارا  .

pt.gifpt2.gif

/ 59 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویان و مامانش

سلام. ما خیلی شرمنده ایم که خیلی وقته که بهتون سر نزدیم و از تولد سارا جون هم غافل شدیم. البته اون موقع ما هم ایران بودیم. به هر حال انشاالله صد و بیست سال زنده باشه و موفقیتهاشو ببینید. اما این دخمل ناز چهره اش که خیلی مظلوم و آرومه که خاله.

مامان سارا

سلام . من سارا هستم. وبلاگ شمارو خوندم . خيلي جالب بود. من هم يه دختر ۱۳ ماهه دارم به نام يكتا. خيلي دوست دارم با شما آشنا شم چون يه طورايي باهاتون تفاهم دارم. شما آي دي داريد؟؟

مامانی

چه عجب ! به ما سر زدی بابا. دلمون برای این شیمبوسکولی خانوم شما تنگ شده به خدا.

مريم مامان مهديار کوچولو

تنبلی تا کی دختر بشين آپ کن الان که بايد از شيرين زبونيهای سارا خانوم بنويسی ننويس بعدن ديگه هی چی برای نوشتن نداريا. ای مامان بد منم با تو قهرم

مريم مامان مهديار کوچولو

اياشلا که همه گرفتارياتون حل بشه و ناراحتی نداشته باشين به اميد ديدار

زهراسادات- مامان محمد طلا

ايشالا که تا حالا مريضی های سارای گل خوب شده باشه و تاآخر زمستون امسال مريض نشه ديگه. در مورد مشکل خواب بچه ها تو وبلاگم تجربه خودمو نوشتم. اميدوارم برای شما هم مفيد باشه. خوشحال ميشم سر بزنيد و بخونيدش. اينم لينک مستقيمش: http://gol-e-shabbooo.blogfa.com/post-127.aspx

بيتا مامان كيان و كيارش

ونوشه جون تولد ساراي عزيزمو تبريك ميگم، ماشالله خيلي شيرين شده‌ها، براش اسپند دود كن، كجائي، يكماهه چيزي ننوشتي، چه خبر؟؟ براي اتفاقي كه واسه مادرشوهرت افتاده بود خيلي متأسف شدم عزيزم، راستي خونه براي خريد پيدا كردي، هر دو وبلاگم آپه

غزال

احوال سارا کوچولو چطورره..؟!؟! خوب شده..!؟