نوروزنامه

دوستای مهربون سلام لبخند

شروع تعطیلات ما بدین صورت بوده که تا 8 صبح روز جمعه تهران منتظر بستن حسابهای بانک بودیم و بعد از اون عازم شمال شدیم ... سارا خانوم هم که با دایی ایمان و آقا پوریا( پسردایی خودم ) تا شمال همسفر بودند  کلی تو راه شیطونی کرد به طوری که فکر نکنم دیگه دلشون بخواد با ما همسفر بشن.نگران

البته دایی جان هم نامردی نکرد . کلی حرف زشت یادش داد : جیگرتو بخورم خام خام یا بپزمش اول ... اونی که ... .... نیناش ناش هم بلده ( بعلت داشتن جملات بی محتوا سانسور میگردد ) سارا هم که از روزهای  قبل بعد از جشن های مهدکودک یاد گرفته بود بگه عید شما مبارک به همه میگفت عید شما مبارک ( یه روز تو تاکسی بعد از دادن پول به راننده گفت عید شما مبارک و راننده که ظاهرا پیرمرد بد اخلاقی بود کلی ماچش کرد و ..)قلب

به هر حال سال جدید  در شمال تحویل شد و سارا از بس شیطونی کرد من همون شب اعلام کردم که ما فردا میریم تهران بامن حرف نزنو از همون موقع همه به جای سارا تعهد دادند که نه سارا دختر خوبیه دروغگوشیطونی نمیکنهدروغگو آجیل کمتر میخوره دروغگوشیرینی کمتر میخوره قند نمیخوره و...

سارا طی اون چند روز حسابی تو باغ و حیاط شیطونی کرد البته آلرژی یه خورده اذیتش کرد ولی با دارو کنترلش میکردیم . یه روز هم رفتیم ویلای دوست پدرم اطراف نور و داخل شهرک های رو به دریا بود هوراسارا بعد از اینکه برای اولین بار دریا رو دیده بودتعجب (پارسال هم بردمش اما چیزی یادش نبود ) اوم با یه ذوقی به من گفت مامان با بابایی رفتیم دریا خوشمزهگفتم خوب دریا چه طوری بود ؟؟ آب دهنش رو قورت داد و با هیجان گفت خوشمزهمامانی پر از آب بازی بود ... یه کلاه خوشگل با یه کایت هم باباش براش خرید و دوتایی کلی کیف کردند .بغل

در منزل کلیه اقوام مادری و علی الخصوص پدری تا تونست آبروی من رو برد خجالتو من از حرص همش غذا خوردم و خوردم به طوری که شکم مبارکم در حد ماه پنجم حاملگی ام بالا آمد و حسابی آبرو ریزی است  ..خجالت

با پایان هفته اول صبح جمعه به تهران برگشتیم و صبح شنبه در محل کار حضور پیدا کردیم و سارا خانوم هم رفتند مهدکودک .گریه

یکشنبه بعد از ظهر هم به مقصد یزد حرکت کردیم و این بار عمه سعیده سارا خانوم و همسرشون از افاضات سارا بی نصیب نبودند چشمکو سارا تقریبا تا نزدیک اردکان بیدار بود و نمیگذاشت بقیه هم بخوابند ( اردکان تقریبا 70 کیلومتر با یزد فاصله داره)

یزد هم که دیگه جای خود داره که چه ها نکرد دلقکفقط فرقش این بود که دیگه نمیتونستم بگم امشب میرم تهران و بقیه رو تهدید کنم که سارا رو نگه دارند( در شخصیت عروس)ساکت

اسم مادرشوهرم فاطمه است ... هر چی بهش میگفتیم که سارا بگو مامان فاطمه گوش نمیکرد و با یه عشوه ای میگفت: (باطمه) نیشخندووقتی با زبون یزدی قربون صدقه اش میرفت اونم تکرار میکرد که : نباشم .... بمیرم ... ( باصدای کشیده بخونید....)قلب

سارا همه جمله ها رو میگه . روی بعضی جمله ها تاکید بیشتری داره . اگر خدا بخواد قراره 2 ماه دیگه بریم مکه چشمکو چون پدرم همش برای قصه مکه رفتن رو تعریف کرده سارا هم  برای همه تعریف میکنه که : با ناز و عشوه فراوان خوانده شود (( میدونی میخوام برم مکه......................))هورا

به شدت عاطفی شده وبا کوچکترین محبتی که بهش بکنیم  میگه دوستت دارم عاشقتم ... منم هر کاری براش میکنم میگه مرسی ....(کشیده خوانده شود) دوستت دارم مامانی  دستت درد نکنه.ماچ

به شدت هم پروژه از پوشک گیری داره دنبال میشه کلافهالبته لازم به ذکره که قبل از عید با شکست مواجه شدیم و چون به تعطیلات نزدیک میشدیم موکول شد به اینور سال .

به هر حال امیدوارم سال پر از سلامتی داشته باشید .

ایشا... دفعه دیگه با عکسهای سارا مزاحم میشمچشمک

/ 20 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پارمیدا

خب می بینم که شیطنت در حد خوبی بوده سارا جون؟!!!![نیشخند] از الان بهتون میگیم حاج خانم ونوشه و حاج خانم سارا!!!![لبخند] وبلاگ پارمیدا درست شد.[لبخند]

الهام مامان غزل

سلام عزیزم . می بینم که تعطیلات حسابی بهتون خوش گذشته و کلی ایران گردی کردین . [چشمک][زبان] می گما سارا جون اصلاَ نکنه اومدی تهران از شیطونیات کم کنیا . خاله جونم اتفاقاَ بیشترش کن تا فرصتی باشه که مامانونوشه اضافه وزنشو از بین ببره . [چشمک][زبان][نیشخند] قربونت برم من حاج خانوم کوچولوی من . [بغل][بغل][ماچ]

ْليلا مامان آرين

چه خوب که تعطیلاتتون رو حسابی خوش گذروندین.در مورد اون پروژه هم برات آ{زوی موفقیت می کنم.اما زیاد بهش فشار نیار.بچه زمانی که مقاومت کنه یه مدت کوتاهی باید بی خیال شد.

سمیرا مامان رژین

سلام سال نو مبارک تعطیلات خوش گذشته خدا را شکر من هم پارسال همین موقع پروژه را شروع کردم ..امیدوارم موفق باشی [ماچ]

سوده مامان ایلیا

ونوشه خانم عزیزم ممنونم از لطفت سال خوبی داشتهباشین سارای گل را بوسین

توت فرنگی

سلام ونوشه عزیزم خوبی سارای گل چطوره ایشالا همیشه به سفر [قلب]الهی خاله قربون این شیرین زبونیهات بشه گلم[بغل] خیلی برای من و معجزه درونم دعا کن[ماچ]

آرزو مامان آرش

[گل]سلام خوبی؟ رسیدن به خیر. خدشحالم که بهتون حسابی خوش گذشته. منتظر عکسهای سارا خانم خوشگل هستیم. پیشاپیش زیارت قبول.

الی

ما دوباره امدیم